محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4943
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : سليمان به من گفت : « اى عبد الله ابو نخيله را ببر و در منزل من جايى مناسب بده و در بارهء او و همراهانش سفارش نيك كن . » پس از آن سليمان شعر ابو نخيله را به ابو جعفر خبر داد كه ضمن آن شعرى دارد به اين مضمون : « وليعهد ما عيسى بود « كه آن را به محمد داد « تا در ميان شما از دستى به دست ديگر رود « و غنا يابد و فزونى گيرد « كه ما به جوان ريش نياورده « رضايت دادهايم . » گويد : آن روز كه ابو جعفر براى پسر خويش مهدى بيعت مىگرفت و او را بر عيسى تقدم مىداد ابو نخيله را پيش خواند و به دو دستور داد كه شعر را بخواند سليمان بن عبد الله با ابو جعفر سخن كرد و ضمن سخن خويش گفت كه وى را عطايى نكو دهد و گفت : « اين چيزى است كه در كتابها براى تو مىماند و كسان در زمانه از آن ياد مىكنند و به روزگاران ، جاودان مىماند . » و همچنان بگفت تا منصور دستور داد ده هزار درم به او بدهند . ابو نخيله گويد : سوى ابو جعفر رفتم و يك ماه بر در وى بماندم كه پيش او راه نداشتم ، تا روزى كه عبد الله بن ربيع حارثى به من گفت : « اى ابو نخيله كه ، امير مؤمنان پسر خويش را نامزد خلافت و وليعهدى مىكند و بر سر اين است كه وى را بر عيسى بن - موسى تقدم دهد ، اگر شعرى گويى و بر اين كار ترغيبش كنى و از فضيلت مهدى ياد كنى تواند بود كه از او و پسرش سودى ببرى . » و من شعرى گفتم كه مضمون آن چنين است : « اى عبد الله كه اهل خلافتى « آنچه را كه خدا به تو داده بگير . » « كه خدا ترا بدان بر گزيد ، بر گزيد ، بر گزيد . »